وقتی دخترها سیاهپوست را می بینند، پاهای خودشان را از هم باز می کنند. اینگونه است که سبزه ها با دیدن یک سیاهپوست وارد شلوار او می شوند. و وقتی یک پیچ بزرگ را در آنجا پیدا می کنند، تا زمانی که همه آن را نمکند نمی توانید آن را از گوششان بیرون بیاورید. این گونه عوضیها تا آخرین قطره را بیرون میریزند!
یونسا| 49 چند روز قبل
پدربزرگ به اندازه کافی نگه داشت چون فقط وانمود می کرد که مشغول یک کتاب است. اما چه کسی انتظار دارد که او روی فلفل قدیمی بپرد؟ جشنی برای پدربزرگ - تقدیر درست در دهان او!
وقتی دخترها سیاهپوست را می بینند، پاهای خودشان را از هم باز می کنند. اینگونه است که سبزه ها با دیدن یک سیاهپوست وارد شلوار او می شوند. و وقتی یک پیچ بزرگ را در آنجا پیدا می کنند، تا زمانی که همه آن را نمکند نمی توانید آن را از گوششان بیرون بیاورید. این گونه عوضیها تا آخرین قطره را بیرون میریزند!
پدربزرگ به اندازه کافی نگه داشت چون فقط وانمود می کرد که مشغول یک کتاب است. اما چه کسی انتظار دارد که او روی فلفل قدیمی بپرد؟ جشنی برای پدربزرگ - تقدیر درست در دهان او!